تبلیغات
مطالب جالب و خواندنی - حکایت حالگیری دخترک حاضر جواب از مادرش
مطالب جالب و خواندنی
حکایت حالگیری دخترک حاضر جواب از مادرش

 

داستان حالگیری دخترک حاضر جواب از مادرش (جک بچگونه)

ضایع کاری تو خونه توسط دخترش


یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.

ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.

از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟

مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!

The Grandmother (Czech: 'Babička') is a novel written by Czech writer Božena Němcová in 1855. It is her most popular work and is regarded as a classic piece of Czech literature.

The book describes, in an idealized form, the childhood of Němcová. The plot weaves together a remembrance of the agrarian calendar and customs of the neighborhood with the love stories of several women, which reveal more of the history and customs of that area. The main action of the novel seems to take place during the first one or two years after the Grandmother has come to live at the Old Bleachery with her daughter's family, to help manage the household. The father is frequently absent due to his job as equerry to the local noblewoman, which takes him away to Vienna during the winter. The principal action of the story is to tell the intertwining tales of Viktorka, Kristla, and the Countess. The author is identified with Barunka, the eldest daughter of the Prošek family; however, the novel is not told from her point of view.

 



موضوع :  مطالب جالب  ، 
لینک های مرتبط :  وبلاگ من ، 
بر چسب ها :  مادر بزرگ ،  مامان ،  نوه ،  حالگیری ،  رویای بچگانه ، 

این مطلب توسط  Saeid Lopez  روز پنجشنبه 26 آذر 1388 در ساعت 07:30 ب.ظ نوشته شد | نظرات()