تبلیغات
مطالب جالب و خواندنی - وقتی غرق در تاریکی شد
مطالب جالب و خواندنی
وقتی غرق در تاریکی شد

و این یعنی تاریکی (( یخرجهم من النور الی الظلمات )) وقتی غرق در تاریکی شد مثل شیطان :شیطنت می کند پس باید پناه برد از شیطانهای انس و جن ((من الجنه و الناس))

یکی دیگر از حقایق آشکار شده در قیامت این است که دوستی ها به دشمنی تبدیل میشود (( الاخلاء یومئذ بعضکم لبعض عدو الا المتقین )) 10 اخلاء به دوستانی گفته می شود که محبت آنها دل انسان را پر کند یعنی نهایت علاقه .

این علاقه اگر در طول محبت خداوند قرار گیرد که عین محبت خداست و مشکلی هم ندارد . اما اگر عرض محبت خدا باشد چون انسان یک قلب بیشتر ندارد پس خداوند خود را کنار می کشد (( ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه )) 11 چون نمی شود هم خدا را دوست داشت هم غیر خدا را وقتی اینطور شد خلاء وجودی انسان را غیر خدا پر می کند و روز قیامت این است که آشکار می شود یعنی دشمنی . کسی که در نقطه مقابل خدا ، قلب انسان را پر میکند دوست نیست بلکه عین دشمن است اینها با ظهور حقیقت در قیلمت می گویند :((یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا یا ویلتی لیتنی لم اتخذ فلانا خلیلا )) 12 ای کاش خلاء وجودی خود را با غیر خدا پر نمی کردم و به دنبال این رسول میرفتم که :((ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله )) 13 اگر او را دوست می داشتم خدا را دوست می داشتم .

یکی دیگر از حقایق قیامت ، باطن آیه (( والوزن یومئذ الحق )) 14 است . توزینی که اعمال انسان را سبک و سنگین خواهد کرد قطعاً اتفاق می افتد این یک معنی است اما در معنای ظریفتر آن چه در عالم ظهور کرده حق است و حق هم سنگین است پس وزن حق است لیکن عده ای که حق را نمی بینند خیال میکنند در عالم سبکی هم وجود دارد و به دنبال این تصور باطل در خیالات خود فرو رفته و درونیاتشان شکوفا نمی شود (( و افئدتهم هواه )) ولی آنهایی که بر محور حق عمل می کنند تبدیل می شوند به عصاره حق و به فعلیت می رسند پس میشوند موجودی سنگین یعنی وزین ، باوقار ، بی نقص .

خداوند قرآن را هم که مجموع عالم امکان است قولی ثقیل معرفی می کند (( انا سنلقی علیک قولا ثقیلا ))15 یعنی وجودیست که باطل و نقصان در آن راه ندارد و اگر کسی خیال می کند که هست باید استدلال کند در حالی که نیست کسی که در مرتبه فعل الهی بر محوریت قرآن عمل می کند از سنگین و ثقل آن بهره مند می شود و این است که در قیامت آشکار میشود و عده ای هستند که در قیامت سبک و سنگین نمیشوند (( فلا نقیم لهم یوم القیامه وزنا )) 16 چون سبکند کوچکترین حصه ای از حق در وجودشان نیست تا نیاز به وزن کردن باشد برعکس آن هم هست برای مومنین تام هم وزنی نیست چون سنگین مطلق هستند .

یکی از اوصاف قیامت که در قرآن به آن اشاره شده است این است که (( یوم یجعل الولدان شیبا )) 17 یعنی روزی است که کودک را پیر میکند . این بدین معنی نیست که در آن روز کودکانی هستند که پیر می شوند بلکه بیان حقیقت سختی و رنجی است که برای تبهکاران و مجرمان وجود دارد از حالات این عده که در قرآن و روایات آمده است استفاده می شود که شدت سنگینی عذاب برای آنها غیر قابل تحمل است تا جائی که جهنمیان درخواست مرگ می کنند اما مومنین با نشاط و سرور در صحرای محشر حاضر می شوند و هیچگونه ترس و وحشتی را درک نمی کنند اینها همان افرادی هستند که اکثراً از ترس جهنم تن به تبهکاری نمی دهند .

شاهدان قیامت :

از قرآن استفاده می شود که شاهدان اعمال انسانها در روز قیامت در دو مکان شهادت می دهند یکبار در محکمه عدل الهی و بار دیگر در کنار پرتگاه جهنم که این برای تبهکارای صورت می گیرد .

همچنین برای دو دسته حساب و کتابی نیست لذا شاهدی هم برایشان گرفته نمی شود یک عده گروهی هستند که فرمود : (( فیومئذ لا یسئل عن ذنبه انس و لا جان )) 18 در روز قیامت عده ای از انس و جن هستند که از گناهانشان پرسیده نمی شود از این آیه دو معنی برداشته می شود اول اینکه گناهان این عده آنها را به اشکالی درآورده که دیگر احتیاجی به سوال پرسیدن نیست وجود حالت گویای همه چیز هست و دوم این که تمام اعمال اینها گناه و معصیت است و عمل صالحی وجود ندارد تا به سبک و سنگین حسابرسی احتیاج باشد (( فلا نقیم لهم وزنا ))

و اما گروه دوم که برایشان حساب و کتابی نیست مومنین تام هستند چرا که هرچه دارند عمل صالح است و هیچ نوع تبهکاری و معصیت به جانشان وارد نشده است . پس در نتیجه سوال و حساب و کتاب برای کسانی خواهد بود که هم گناه کرده اند و هم اعمال صالح انجام داده اند که فرمود : ((خلطوا عملا صالحا و اخر سیئاً عسی الله ان یتوب علیهم )) 19 شاهدان قیامت هم که با توجه به تقسیم بندی گفته شده معلوم میشود که برای گروه سوم کاربرد بیشتری دارند دارای تقسیم بندی هستند .

در راس این شاهدان خداوند متعال قرار دارد که او شاهد شاهدان است (( هم معکم این ما کنتم )) و تنها شاهدی است که حاکم هم هست . امیر المومنین فرمود : ( اتقوا المعاصی فان الشاهد هو الحاکم ) بعد از خداوند وجود مبارک حضرت رسول اکرم (ص) شهادت می دهند ((فکیف اذا جئنا من کل امه بشهید و جئنا بک علی هولاء شهیدا )) 20 شهادت حضرت رسول هم نسبت به همه انسانهاست چون او صادر اول است و از ابتدا بوده است و لیکن و در مقطعی با قالب خاصی ظهور کرده است لذا بر تمام انسانها از اول تا آخر احاطه وجودی دارد .

در مرتبه بعد ائمه و امامان معصوم شاهدان امت هستند که فرمود : (( و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس لیکون الرسول علیکم شهداء )) 21 از این که فرمود ما شما را امتی وسط قرار دادیم تا شاهد باشید برای مردم ، استفاده می شود که مراد پیروان رسول نیست بلکه منظور اهل بیت هستند و به تعبیر دیگر امت واقعی حضرت رسول ، اهل بیت عصمت و طهارت هستند در بسیاری از تفاسیر امت وسط به امت اسلامی معنی شده است در حالی که اگر اینگونه بود مردم باید شاهد اعمال همدیگر بودند آن هم شاهدی که از همه چیز و از همه جا خبر داشته باشد در صورتی که در واقعیت چنین نیست .

از دیگر شاهدان قیامت اعضاء و جوارح انسان هست که در چند جای قرآن به آن اشاره شده است از جمله این که فرمود : (( حتی اذا جاووها شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعلمون )) 22 وقتی اینها شهادت می دهند مجرمان می پرسند چگونه است که شما بر علیه من شهادت می دهید و آنها میگویند آن خدایی که قادر است هر چیزی را به سخن داورد ما را نیز به سخن می آورد :(( و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شی و هو خلقکم اول مره و الیه ترجعون )) 23 از شاهدان دیگر ملائکه هستند که فرمود : (( و ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید )) 24

دو ملک هستند که یکی اعمال خوب و دیگری اعمال بد را به ثبت می رساند به صورتی که این ملکهای در هر شبانه روز عوض می شوند و این به خاطر حفظ آبروی بندگان مومن خداوند است . [دلیل این امر نکته ظریفی است انسان چه جایگاهی دارد که خداوند برای حفظ آبروی او اینچنین تدابیری را اعمال کرده است این ظریف کاریها باید انسان را به فکر و توجه وادارد بررسی ابعاد قضایا انسان را به این امر سوق می دهد که اگر خود را بشناسد دلیل این همه توجه و عنایت الهی را خواهد فهمید . انسان تنها موجودی است که در میان تمام موجودات به خداوند شبیه تر است (( خلق الله آدم علی صورته )) - نه این که خداوند شبیه دارد این محال است شباهت انسان به خدا مثل کسی است که در ذهن خودش یک انسان همچون خود را تصور می کند این صورت ذهنی کاملاً شبیه انسان واقعی است با این فرق که بود و نبود صورت ذهنی به انسان بیرونی وابسته است اما این انسان به صورت ذهنی هیچگونه وابستگی ندارد - با توجه به این جایگاه انسان است که بسیاری از کارهای او حتی از دید شاهدان هم مخفی میماند و تنها خداست که شاهد اعمال اوست که البته شاید این اعمال به نظر کوچک و بی ارزش بیاید اما این را خدا تشخیص می دهد که آبروی یک انسان به کدام عمل او بستگی دارد چون او انسان را خلق کرده و به او احاطه وجودی دارد در دعای کمیل می فرماید : خدایا آن گناهانی را از من ببخش که از دید شاهدان تو هم مخفی است (والشاهد لما خفی عنهم )

یکی از لوازم ظهور حقایق در قیامت همین شهادتهاست مثلا اگر دست انسان شهادت می دهند او می فهمد که دست و پای او در دنیا دارای درک و فهم بودند و اگر باوجود این آگاهی باز او را تحمل می کردند به دلیل وجود حضرت حجت بود که واسطه فیض الهی است .

تفاوتهای قیامت و دنیا :

در قیامت بسیاری از چیزها رنگ و بوی دنیا را دارد اما با یک فرق اساسی . مثلا در قیامت تبهکاران کور وارد صحرای محشر می شوند (( ونحشره یوم القیامه اعمی )) 25 اما در جای دیگر قرآن همین انسان های کور ادعا می کنند ما همین الان دیدیم و شنیدیم (( ربنا ابصرنا و سمعنا و فارجعنا نعمل صالحا )) 26 پاسخ این که در قرآن فرمود انسانهایی در قیامت کورند که در دنیا هم کور بودند پس معلوم میشود که کوری و بینایی که قرآن از آن یاد می کند مربوط به بدن نیست بلکه این آنها است که کور است (( فانک لا تعمی الابصار و لیکن تعمی القلوب التی فی الصدور )) 27 مجاری ادراکی در مرتبه عالی ، عین هستی انسان است یعنی جان انسان چشم اوست گوش اوست زبان اوست و ... و همه اینها یک چیز است با مصادیق گوناگون .

مثل مرتبه نازله ( = بدن ) نیست که گوش و چشم و زبان جدا از هم باشند این دلیل کثرت است در مرتبه مثالی مقداری وحدت حاصل می شود ولی باز عین هم نیستند - در خواب این نوع وحدت متوسط میان مجاری ادراکی را می توان به صورت ملموس درک کرد - اما در مرتبه عاقله اتحاد کامل صورت میگیرد . تمام این مراتب از تشکیک وجود انسان ناشی می شود بنابراین مراد از کوری در آیه کوری درونی است قرآن اینگونه انسانها را مرده می داند (( انک لا تسمع الموتی )) (( انک لا تسمع من فی القبور )) منظور از این قبر هوی و هوس است که حقیقت که وجود خود را در آن درک کرده اند (( و قد خاب من دساها )) کوری قیامت هم با کوری دنیا این فرق اساسی را دارد که انسان کور در دنیا چه خوب چه بد را نمی بیند و نابینائیش مطلق است اما در قیامت اینطور نیست تبهکاران کورند نسبت به تمام مصادیق شادی و زیبایی و سرور اما چیزهای ترسناک و زشت را می بینند و بر عکس مومنین هم نسبت به زشتیها نابینا و نسبت به زیبائیها بینا هستند .

یکی دیگر از تفاوتها این است که انسان در دنیا وقتی می خورد سیر میشود اما در جهنم و بهشت سیری معنی ندارد برای بهشتیان به این دلیل است که چون در بهشت گرسنگی و تشنگی - از این بابت که درد است - وجود ندارد پس خوردن او مسبوق به گرسنگی نیست که سیری به دنبال داشته باشد چون سیری هم نوعی درد است و برای جهنمیان چون گرسنگی و تشنگی وجود دارد پس سیر نمی شود تا عذاب خوردن غذاهای جهنم را بیشتر تحمل کنند درختها و میوه های بهشتی هم با دنیا متفاوت است در دنیا این انسان است که به سراغ درخت و میوه آن می رود اما در بهشت این درخت است که با اراده انسان و در کمال احترام به خدمت انسان مشرف می شود - و البته این منافات ندارد با این که انسان خودش هم به سراغ درختان بهشتی برود که این خود نوعی لذت است - همچنین درختان دنیا بیش از یک میوه ندارند اما درختان بهشتی هر میوه ای که انسان دلش بخواهد می دهد درختان دنیا در فصل خاصی به بار می نشیند اما میوه درختان بهشتی همیشگی هستند (( اکلها دائم )) 28 چنانچه میوه شجره طیبه انسان هم دائمی است تقوای انسان متقی مقطعی نیست بلکه همیشگی است راز قضیه در این است که با برپایی قیامت زمین هم مرگ را می چشد و عوض می شود پس درختان این زمین عوض شده باید خصوصیات برتری داشته باشند و قطعاً مثل دنیا نیست چون زمین آن دنیائی نیست .

انسانها بعد از اینکه در صحرای محشر حضور یافتند تمام اعمالی را که از آنها صادر شده در آنجا می یابند (( یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا و یحذرکم الله نفسه و الله غفور رحیم )) 29 و این آن دسته از اعمالی است که مانده است با این توضیح که برخی از اعمال چه خوب چه بد در دنیا و برزخ بدست خود انسان از بین می رود مثلا ً اعمالی که خوبند با برخی از گناهان حبط می شوند پس در قیامت هم ظهور ندارند بلکه گناه هست که می ماند و برخی از گناهان هم با توبه از بین می رود بعد از این تحولات هر چه که ماند انسان در قیامت آن را می یابد در قیامت هم تمامی شئونات انسان به صورت مثقال ذره حساب و کتاب می شود .

در قرآن فرمود : ((یا بنی انها ان تک مثقال حبه فی خردل فتکن فی صخره او فی السموات او فی الارض یات بها الله ان الله لطیف خبیر )) 30 حضرت لقمان به فرزندش می فرماید : ای فرزند هر عملی که از تو صادر میشود اگه به اندازه ذره خردل باشد و این ذره هرجایی هم که باشد در زمین یا آسمان ، خداوند آن را خواهد آورد چون او لطیف است ، ظریفانه و هنرمندانه عمل می کند و ذره ذره وجود انسان را به ثبت می رساند .

[ این که مراد از ذره در این آیه چیست نکته جالب و ظریفی است چرا که معلوم می شود تمامی این مثقال ذره ها زمینه های کمالی هستند و انسان این قدرت را دارد که از تک تک آنها بهره برداری کند انسان (( لا یشغله شان عن شان )) است وقتی به راه افتاد قادر خواهد بود در همه جا باشد و استفاده کند و لیکن بسیاری از همان ابتدا غفلت می کنند ].

ثبت اعمال :

آنچه که در زمینه وجودی انسان تجلی میابد همان است که از آسمان وجود او تنزل پیدا کرده است بدین معنی که اصل عمل که نیت است از آسمان جان او بر زمینه جان او نزول میکند . اصل عمل قالب آن نیست بلکه این نیت است که بر زمینه جان نقش می بندد و عوارض خود را بر جای می گذارد پس معلوم می شود که خداوند اعمال انسانها را در وجودشان به ثبت می رساند به صورتی که نویسندگان اعمال در کتاب جان انسان آنها را ثبت می کنند پس منظور از کتاب در قیامت خود انسان است. [آیت الله حسن زاده آملی می فرمایند : جان دفتری است که دو نویسنده دارد و انسان هم در هر لحظه در حال املا کردن به دو نویسنده است و آنها هم ثبت می کنند ].

املای انسان به ملائک به طرق مختلف است نیت هم امری وجودی است نیت عمل ِ خوب امر ِ وجودی ِ کمالی است و نیت عمل بد ، عدم ملکه است . وقتی انسان گناه می کند عدم هستی کمالی را در پهنه وجود خود پدیدار می سازد چون مجاری ادراکی خود را سرکوب کرده است و مانع از شکوفا شدن آنها شده است پس چیزی برای ظاهر شدن وجود نخواهد داشت و ملائکه عدم - وجود را برای او به ثبت می رسانند این ثبت ، حقیقتی است که در وجود انسان به نمایش گذاشته می شود آن ظهور عدم کمال وجودی است .

پس انسان در دنیا لفیف است و در قیامت منشور خواهد بود یعنی کتاب بسته وجودش باز خواهد شد ((و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه و تخرج له یوم القیامه کتابا یلقاه منشورا)) 31 درباره این نوع باز شدن باید گفت که زمین با ظهور قیامت عوض می شود و آنچه درون انسان است بیرون می ریزد البته تا وقتی که عوض نشده بود آن چه در درون دانه ها بود بیرون می ریخت - خداوند زمین را طوری تنظیم کرده است که هر دانه ای که به آن سپرده شود با تدبیر الهی آنچه که در متن دانه جمع شده [ = لفیف ] باز می شود [ = منشور ] اما در قیامت چون زمین ، زمین دنیوی نیست پس اسرار درون انسانها خارج می شود و البته این منافات ندارد با این که در قرآن فرمود نامه اعمال انسانها به دست راست یا چپ آنها داده می شود چرا که این نامه عمل قطعا ً ارتباطی با کتاب جان انسان دارد و چه بسا پرتوی از آن است و اصل کتاب خود انسان است و نوشته ای را هم به عنوان مراسم رسمی به دست او می دهند .

نحوه خواندن نامه اعمال هم به این صورت است که در قرآن فرمود : (( اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا )) 32 خودت کتابت را بخوان و قضاوت کن که در مورد تو چه کنیم .

البته گاهی تبهکاران در قیامت دروغ هم می گویند ((وما کنا بمکذبین)) که این دروغ حقیقتی نیست یعنی اینطور نیست که امری بر ایشان مشتبه است و آنها اراده دروغ می کنند بلکه چون دروغ در دنیا با وجودشان عجین شده بود در آنجا آشکار می شود که البته تداوم هم ندارد . در قرآن می فرماید : ((و تری کل امه جاثیه کل امه تدعی الی کتابها الیوم تجزون ما کنتم تعملون هذا کتابنا ینطق علیکم بالحق انا کنا نستنسخ ما کنتم تعملون )) 33 یکی از نکات ظریف در مورد نامه عملی که به انسان می دهند این است که این نامه عمل به صورت استنساخ است یعنی از روی نسخه اصلی نوشته شده است ذات القدس الهی با علمی که به تمام عالم دارد می داند که انسان در تمام طول عمرشان از روی اختیار چه کارهایی را انجام خواهند داد پس تمام شئونات زندگی آنها در کتاب لوح محفوظ ثبت شده است که قابل تغییر هم نیست . این نامه عمل اصلی است لذا فرشتگانی که مامور ثبت اعمال اند از روی این نسخه اصلی نامه عمل تنظیم می کنند این را می گویند استنساخ .

و چه بسا ملائک بسترسازی می کنند برای به فعلیت رسیدن اعمال که در لوح محفوظ ثبت شده است در قیامت هم نامه عمل دوم را به ما خواهند داد از امام رضا (ع) پرسیدند : آیا خداوند به چیزهائی که واقع نشده است علم دارد که اگر واقع می شد چگونه بود ؟ حضرت فرمود : (( ان الله تعالی هو العالم بالاشیاء قبل کون الاشیاء)) خداوند به تام اشیاء قبل از بودنشان آگاه است - [حتی به شریکش که فرمود اگر بود فساد می شود ((لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا ))34 هر چند که در ظرف وقوع محال است ] - بعد حضرت این آیه را تلاوت کردند و فرمودند این استنساخ ذیل بر علم الهی است بنابراین بر طبق آیه (( و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه )) نامه عمل انسان همیشه همراه اوست چون خودش نامه عملی است که استنساخ شده است و ملائکه در این دفتر وجودی آن چه را که او املاء کرده ثبت می کنند و این اتحاد عامل و عمل است روح عمل نیت است نیت هم روح عملکرد جان آدمی است .

در قیامت مردم سه دسته اند : ((و کنتم ازواجا ثلاثه فاصحاب المیمنه ما اصحاب المیمنه و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمه و السابقون السابقون اولئک المقربون )) 35 اصحاب میمنه ( = یمین ) انسانهایی هستند که نامه عملشان به دست راستشان داده می شود و این که دست راست است به عنوان نماد است یعنی وسیله شناخت هرکس در روز قیامت .

از طرف دیگر این عده در دنیا انسانهای خوش یمنی بودند که در همه جا مایع خیر و برکت می شدند و به کارهای خوبی قیام کردند (( و جعلنی مبارکا )) و اما اصحاب مشئمه که گروه مقابل اصحاب یمین هستند ، کارهایشان بد و مشمئز کننده بود و انسانهای شومی بودند .

اصحاب میمنه هم دو گروهند :ابرار و مقربین . به این صورت ابرار ، مقربین نیستند ولی مقربین ، ابرار هم هستند مقربین (سابقون) فوق مرتبه اصحاب میمنه و مشئمه هستند . در جات آخرت هم بر طبق این تقسیم بندی سه گانه دارای مراتب است :

1) عذاب الهی (که در جهنم به سر می برند.)

2) مغفرت الهی (که در بهشت الهی هستند.)

3) رضوان الهی (( و رضوان من الله اکبر )) در مرتبه فوق بهشتند این گروه بدست مستقیم خداوند سیراب می شوند که قطعا ً لذت خاص خودش را دارد ((سقاهم ربهم شرابا طهورا ))36 اولیاء الهی و در راس آنها ائمه علیهم السلام از مصادیق بارز مقام رضوان الهی هستند .

نکته : انسانی که به مرتبه رضوان الهی می رسد شادی و سرور این رسیدن را با تمام وجودش احساس می کند تحمل در این امتحانات به این دلیل برای ولی الهی آسان است که سرور مقام رضوان الهی تمام وجودش را پر کرده است لذا می تواند حماسه بیافریند ، بجنگد و یا هر مشکلی را تحمل کند تا سر سیدالشهدا در راه خدا بریده نشود به این مقام بار نمی یابد . و این سرور و شادی به قدری است که درد حادثه را تحت الشعاع قرار می دهد طوری که انگار اصلا ً درد و رنجی نیست اگر بخواهیم به مراتب عالی کمالی برسیم باید تن به حوادث بدهیم و از آن استقبال کنیم و در این حال است که علایق درون انسان آشکار می شود وگرنه در یک برهه زمانی به دست همین حب و علاقه ها از پای در می آید - مثل شیطان که چون خودخواهی و تکبر را در وجود خودش نخشکانده بود لذا بعد از آن همه عبادت او را نابود کرد قرآن می فرماید او کافر بود و کفرش آشکار شد - و بعید نیست که در پایان عمر این درونیات کار دست انسان بدهد و ایمان او را تباه سازد .

جهنم فقط عذاب است و بهشت سراسر لذت :

یکی از ویژگی های قیامت این است که کسی که وارد بهشت می شود هیچ گناهی در متن وجودی او نمی ماند

و یاد گناه از پهنه وجود او حذف می شود یعنی یادش نیست که گناهی کرده است در جهنم هم همنطور است یعنی فرض ندارد انسانی با وجود داشتن کمالات وجودی وارد آتش دوزخ شود چرا که وجود کمالات ، رحمت است و لذت هم دارد و در دوزخ وسیله التذاد معنی ندارد حضرت امیر فرمودند : جهنم جائی است که در آن از رحمت خبری نیست ( دار لیس فیها رحمه ) و فقط عذاب و رنج است لذا از این استفاده می شود هرکس وارد جهنم می شود خوبی ها و کمالاتش از او گرفته می شود که یا به کسانی دیگر داده می شود - به کسانی که این فرد به آنها بدی کرده است - یا نگه میدارند تا بعد از این که از جهنم بیرون آمد به او بازگردانده شود البته این گرفتن هم طوری است که این خوبیها اصلا به یادشان نمی آید تا این که وقتی میخواهند از جهنم بیرون آیند در روایت هست که کم کم یادشان می آید پیامبر ما کسی بود که قرآن بر او نازل شد .

نکته دیگر این که همه انسانها از جهنم عبور می کنند و که چون مومن با شعور است این قدرت را دارد که از لابلای آتش طوری با ظرافت عبور کند که نسوزد چنانچه در دنیا هم همینطور بود و این آشکار می شود و در معنای دقیقتر آتش در مقابل انسان مومن حریم می گیرید ، وقتی رویکرد انسان الهی شد زمین و زمان دست به دست هم می دهند تا او را پیش ببرند چرا که ((و لله جنود السموات و الارض )) همه بسیج می شوند تا او را به بهشت برسانند از جمله آتش و در روایات از ائمه علیهم السلام هست که فرموده اند : ( جزنا و هی خامده ) ما وارد جهنم شدیم در حالی که خاموش بود .

یک نکته : جهنم و بهشت در متن وجودی تک تک انسانها هست نه خارج از آن ، این انسان است که خود را کوچک می داند در قیامت این حقیقت آشکار می شود انسان در دنیا اگر پا روی خواسته های نفسش بگذارد و نگذارد که آنها شکوفا شود در واقع پا روی جهنم درونی خود گذاشته است پس نمیسوزد اما اگر آتش درونش شعله ور شود (( نار الله الموقده التی تطلع علی الافئده )) 37 بر اساس سیستم علی و معلولی جهان هستی ، قطعا ً او را خواهد سوزاند این حقایق در دنیا بر ما پوشیده است که در قیامت به صورت جهنم و بهشت آشکار می شود نکته این جاست که انسان در دنیا با حوادث گوناگون مورد آزمایش قرار میگیرد اگر در شئونات مختلف زندگی الهی عمل کند در نتیجه این ابتلاءات ، ناخالصی های وجودش از بین رفته و خالص وجود او که زیبائی های خداست آشکار می شود اما اگر در دنیا با عمل نکردن به حدود و قوانین الهی خود را خالص نکند یقینا ً در آخرت او را از راه تنبیه خالص می کنند چرا که اراده خداوند بر این است که در دنیا کسی دم از شرک نزند و همه بدانند که (( لااله الا الله )) یعنی ناخالصی نداشته باشند اگر از راهش فهمیدند که هیچ وگرنه با آتش جهنم به او میفهمانند تا خالص شود (( یوم هم علی النار یفتنون)) 38 در این حالت هم به او گفته می شود : بچش این راهی است که خودت انتخاب کردی میتوانستی راهی را انتخاب کنی که با مهربانی و احترام ، توحید را به تو عرضه کردیم (( ذوقوا فتنتکم هذا الذی کنتم به تستعجلون )) 39 و زمانی از آتش خارج می شوند که خالص باشند .

انسان کامل ، وارث است

انسان در سیر کمالی مدام به حیات برتر سوق پیدا می کند کسی هم که شهید می شود به حیاتی نائل می شود که عنداللهی است (( بل احیاء عند ربهم )) انسان در نتیجه این رسیدن ، تمام مراتب نازله انسانها و ملائک را به ارث می برد . به همین دلیل است که حضرت سجاد (ع) فرمود : ما فرزند منی هستیم ، ما فرزند صفا و مروه ایم و ... یعنی با رفتن به کربلا تمام اینها را به ارث بردیم .کسی که امر به معروف و نهی از منکر می کند تمامی اعمال طرف مقابل را تا قیامت به ارث می برد و همین است که امام حسین (ع) وارث تمام انبیاء قبلی است . انسان در این سیر بی نهایت تا جائی پیش می رود که میخواهد خدا را به ارث ببرد عارفی که به اینجا رسید جرات پیدا میکند تا بگوید : خدایا سلطنت من از سلطنت تو بزرگتر است چون دارائی و ملک تو ، من و عالم امکان است اما دارائی من توئی طی کردن این مسیر هم زمان زیادی نمی خواهد باید تلاش کرد تا رسید .

چرا در دین اسلام اعدام و دست بریدن و شلاق وجود دارد ؟

انسانهائی که مستحق چنین مجازاتهایی می شوند بنا به فرمایش قرآن از مسیر انسانیت خارج شده در واقع آن را دفن کرده اند و آنچه در آنها ظهور پیدا کرده است حیوانیت می باشد (( اولئک کالانعام بل هم اضل )) حیوانان هم چند نوعند : یک دسته حیواناتی هستند که آرامند و گرفتاری ایجاد نمی کنند مثل یهودیان و نصرانیان که می توانند در سرزمین اسلامی زندگی کنند و اسلام هم با آنها جنگ ندارد . اما حیواناتی هم داریم که موذی هستند که باید آنها را با زدن سر جای خود نشاند اما برخی دیگر به قدری مشکل ایجاد می کنند که باید دست و پایشان را قطع کرد یا آنها را کشت تا دیگران از شر آنها در امان باشند . البته نکته ای هم هست و آن این که فرمود : اینها از حیوان هم پست تر می شوند چون انسان اگر حیوان شد تبدیل به حیوان عاقل شده است یعنی ابتدا فکر می کند بعد انحراف ایجاد کرده و آرامش را به هم می زند لذا این گروه را باید کشت چرا که اگر کشته نشوند ... (( سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لایحب الفاسد ))40

 

 






این مطلب توسط  Saeid Lopez  روز یکشنبه 27 دی 1388 در ساعت 09:29 ب.ظ نوشته شد | نظرات()